از آزادی خرمشهر تا تهاجم فرهنگی

سوم خرداد، در تاریخ معاصر ایران به عنوان «روز آزادسازی خرمشهر» ثبت شده است. میتوان این عنوان را فقط با جنگ و دفاع مقدس گره زد ولی نباید از این واقعیت غافل شویم که هرچه به قله پیروزی در جنگ تحمیلی نزدیکتر شدیم بیشتر گرفتار باتلاق تهاجم فرهنگی شدیم. این، درست بود که بلافاصله بعد از پایان جنگ تحمیلی گفته شد هرچند جنگ نظامی تمام شده ولی جنگ فرهنگی تازه شروع شده است. کسانی که این سخن را میگفتند، معمولاً منظورشان این بود که تهاجم فرهنگی در حال شدت گرفتن است و بعد از جنگ نظامی، در معرض تهاجم دشمنان با ابزارهای فرهنگی خواهیم بود.
نظریه «تهاجم فرهنگی» فینفسه نظریه درستی بود ولی اینکه مهاجم کیست و این تهاجم از کجا سرچشمه میگیرد، سؤال بسیار مهمی بود که پاسخ صحیحی به آن داده نشد.
گمراه کنندهترین پاسخ این بود که دشمنان خارجی، همانها که جنگ نظامی را به ما تحمیل کردند و موفق نشدند، حالا برای جبران شکست خود از مسیر دیگری وارد شدهاند و با تهاجم فرهنگی میخواهند ما را به شکست بکشانند. تردیدی وجود ندارد که دشمن با توسل به ابزارهای مختلف برای درهم شکستن انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و بطور کلی سیادت مردم ایران تلاش میکند که یکی از آن ابزارها تهاجم فرهنگی است ولی اینکه تحرک دشمن را اصل قرار بدهیم و عوامل دیگر را نادیده بگیریم، ما را از درک صحیح ماهیت تهاجم فرهنگی و آثار مخرب آن غافل میکند. تهاجم فرهنگی از بیرون را هم باید یکی از عوامل بدانیم ولی مهمتر از آن تهاجم از درون است که خودمان مسئول آن هستیم.
اشکال اصلی ما اینست که همواره خودمان را در نهایت جمال و کمال میپنداریم و از هر عیب و نقصی مبرا میدانیم و نتیجه میگیریم که هر مشکلی وجود دارد، کار دشمن است و ما باید با تمام توان با تهاجم بیرونی مقابله کنیم. ضربه اصلی را از اینجا خوردیم که ندانستیم مقابله کردن با تهاجم بیرونی فقط وقتی جواب میدهد که بنیانهای داخلی را مستحکم کرده باشیم و گرفتار تهاجم از درون نباشیم. سنگری که آن را پایگاه دفاع از خود قرار میدهید اگر سُست باشد، قدرت محافظت از شما را نخواهد داشت و بدون آنکه دشمن به شما حمله کند شما بیحفاظ خواهید بود و اگر خود سنگر دچار مشکل و اختلال باشد بدون اینکه نیازی به حمله دشمن باشد خودتان دچار زوال خواهید شد.
وقت آنست که تعارف را کنار بگذاریم و با صراحت اعتراف کنیم که عامل اصلی تهاجم فرهنگی به اردوگاه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و سیادت ملت ایران، خودمان بودیم و آنچه ما را گرفتار ناهنجاریهای کنونی کرده تهاجم از درون است. بعد از پایان جنگ تحمیلی ۸ ساله، ما وارد یک مسابقه بیپایان برای ثروت اندوزی، تصاحب پست و مقام، بالانشینی، افتخار کردن به عناوین و القاب، انواع بداخلاقیها برای کوبیدن رقبا، توسل به دروغ و افترا و تهمت برای صاف کردن جاده قدرت، مباح دانستن تئوریهای مادیگرایانهای از قبیل هدف وسیله را توجیه میکند، حقوقهای نجومی، نشاندن فامیل سالاری به جای شایسته سالاری و ترویج فرهنگ منحط ریا به جای تقوا و اخلاص و ایثار شدیم. اینها بدترین نوع تهاجم فرهنگی هستند که همانند موریانه بنیانهای انقلاب و نظام و فرهنگ و سنت و سیادت و اخلاق را میبلعند و مردم را به همه چیز بیاعتماد میکنند. این، همان تهاجم از درون است که بیاعتنائی به قانون، بیاعتقاد شدن به احکام دین و بیاعتمادی به حکمرانی و حکمرانان را با خود میآورد. اگر امروز مسئولان نظام جمهوری اسلامی در بالاترین سطوح، خود را درگیر این سؤال میبینند که با معضل کشف حجاب چه کنیم و لایحه برای آن تنظیم میکنند، به این دلیل است که در طول سالهای متمادی هرگز گوش شنوائی برای شنیدن هشدارهای ناصحان دلسوزی که خطر تهاجم از درون را گوشزد میکردند، نداشتند. امروز هم راه مبارزه با کشف حجاب این نیست که پیموده میشود. شما باید قبل از هر چیز خود را اصلاح کنید و بر آن مسابقه بیپایان نقطه پایان بگذارید تا بتوانید عدالت و رفاه و حقوق قانونی را برای آحاد مردم تأمین کنید که اگر چنین کنید قطعاً نه مشکل حجاب وجود خواهد داشت، نه نافرمانی مدنی و نه بیاعتمادی به حکمرانی و حکمرانان.
اینکه امام خمینی بعد از آزادی خرمشهر گفت خرمشهر را خدا آزاد کرد و مسئولین را همواره به تزکیه نفس توصیه میکرد برای این بود که با نگاه نافذ خود، تهاجم از درون را میدید. او میدانست اگر آزادسازی خرمشهر را به خدا نسبت ندهیم، روزی خواهد رسید که گرفتار عوارض منفی تهاجم از درون خواهیم شد.